اعلامیه کانون دفاع از حقوق زنان در کردستان: زینب جلالیان را میخواهند اعدام کنند



اعلامیه کانون دفاع از حقوق زنان در کردستان

زینب جلالیان را میخواهند اعدام کنند
* حکم اعدام برای زینب جلالیان صادر زنی ستم دیده و معترض به وضعیت زن در جامعه تایید شده است.


رژیم جمهوری اسلامی این بار زنی را به جرم شرکت در فعالیت سیاسی و عضویت در سازمان پژاک، محکوم به اعدام کرده است. این عمل شنیع و ضد انسانی محکوم است.
دشمنی وجنایتهای این رژیم بویژه بر زنان یعنی نصفی از جمعیت این جامعه پوشیده نیست. زینب یکی از این میلیونها زن جوانی است که دوران جوانیش را در ستم و سرکوب سپری کرده است و اکنون در زندان در انتظار اعدام است. او به وضعیت زن در جامعه معترض است و صدای اعتراض خود را علیه جمهوری اسلامی بانی زن ضد ستیزی بلند کرد. اکنون زینب را میخواهند دار بزنند تا صدای حق طلبی و اعتراض را خفه کنند.
اعدام زندانیان سیاسی در ایران و کردستان قرار است به محکم کردن پایه های جنایت و سرکوب رژیم کمک کند. با هر حکم اعدام برای هر زندانی سیاسی موجی از نفرت و اعتراض در میان مردم شعله میکشد و بدون تردید این شعله ها اگر سازمانیافته و انقلابی شوند باید بساط اعدام و جنایت این رژیم را برچیند.
ما حکم جنایت کارانه اعدام زینب جلالیان را محکوم میکنیم و خواهان آزادی بدون قید و شرط او و همه
زندانیان سیاسی هستیم.
کانون دفاع از حقوق زنان در کردستان
هشتم آذر 1388- 29 نوامبر 2009

ادامه مطلب
نشریه ی زن و جامعه، برای دریافت اینجا را کلیک کنید. ادامه مطلب

قتل ناموسی در ایالت بایرن آلمان

قتل ناموسی در ایالت بایرن آلمان


Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: قتل ناموسی با دستورات قرآن توجیه می‌شود مرد افغان ۲۷ ساله‌ای شریک پیشین زندگی خود را به دلیل آنکه با کس دیگری رابطه‌ای داشته است با چاقو می‌کشد. او می‌گوید که قرآن به او اجازه این کار را داده است.

سخنگوی پلیس به تارنمای اینترنتی هفته‌نامه‌ی آلمانی اشپیگل اطلاع داده که این قتل یک قتل ناموسی بوده است. اظهارات قاتل کاملا روشن هستند. محمد ظفر ر. یکشنبه شب با یک چاقو به شریک پیشین زندگی خود، نسیما ر. حمله می‌کند. او چندین بار به سینه این دختر ۲۴ ساله چاقو می‌زند. این دختر افغان پس از مدت زمان کوتاهی در بیمارستان در می‌گذرد.

محمد ظفر ر. که کمی بعد دستگیر می‌شود، به عمل خود اعتراف می‌کند. به گفته پلیس قاتل سعی کرده است که کار خود را با ارجاع به قرآن توجیه کند. او به روزنامه "بیلد" آلمان می‌گوید: «قرآن به من این اجازه را می‌دهد که زنم را، وقتی که با کس دیگری رابطه دارد، بکشم».

پلیس گمان می‌برد که ازدواج نسیما ر. با محمد ظفر ر. ازدواجی اجباری بوده است. آن دو با هم یک دختر سه ساله دارند. در جای دیگر نسیما ر. تکذیب کرده بوده که با محمد ظفر ر. ازدواج کرده است. سال گذشته محمد ظفر ر. وارد آلمان می‌شود. در آن زمان نسیما ر. که از قبل در آلمان زندگی می‌کرده رابطه‌ای با یکی از خویشاوندان نزدیک خود داشته، که محمد ظفر ر. خواستار اتمام این رابطه می‌شود، اما تلاش وی بیهوده می‌ماند.

این قتل خونین در محله زندلینگ شهر مونیخ اتفاق افتاده است. نسیما ر. در خانه خواهرزاده خود بوده که محمد ظفر می‌آید، جلوی در می‌‌ایستد و در راهروی خانه به او با چاقو حمله می‌کند. دختر نسیما و یکی دیگر از خویشاوندان نزدیک وی شاهد این قتل بوده‌اند.

این اولین قتل ناموسی نیست
قتل ناموسی دیگری نیز در سال ۲۰۰۶ میلادی در شهر مونیخ، مرکز ایالت بایرن، رخ داده بود. در ماه اکتبر یک عراقی با چاقو به همسر سابق ۲۴ ساله‌ی خود حمله کرد. بعد از آن رویش بنزین ریخت و او را زنده زنده آتش زد. فرزند شش ساله‌ی آنان شاهد این قتل بود.

توجیه قتل: قرآن
درست است که قاتلان عملکرد خود را با دستورات قرآن توجیه می‌کنند، اما کارشناسان نظر دیگری دارند و این توجیه را تکذیب می‌کنند. یوهانا پینک، محقق رشته اسلام و شرق‌شناسی از دانشگاه برلین می‌گوید: «در قرآن برای زنا ۱۰۰ ضربه شلاق در نظر گفته شده است، نه مجازات مرگ. و آن را هم باید یک دادگاه تصمیم بگیرد نه همسریا فامیل آن فرد». پینک می‌‌افزاید که قتل‌های ناموسی بیشتر تصورات فرهنگی را منعکس می‌کنند تا ارزش ‌های اسلامی را. تصورات مربوط به مردانگی و حرمت خانواده نیز نقش مهمی در این رابطه دارند.

همچنین امام صدیق‌الله فدایی، مدیر مجمع افغان-اسلامی در مونیخ، گفت که در قرآن هیچ توجیهی برای خشونت در برابر زن وجود ندارد. همواره از دین اسلام به عنوان ابزار در مشکلات خانوادگی استفاده می‌شود. وی می‌افزاید، وقتی نمی‌توانند مشکلاتشان را حل کنند، اسلام را وسیله قرار می‌دهند. فدایی تاکید می‌کند که در اسلام زن و مرد در صورتی که ازدواجشان خوب پیش نرود، می‌توانند از هم طلاق بگیرند.
ادامه مطلب

"دل خونین" مادران داغدار و "لب خندان" نوشین احمدی خراسانی ..هلاله طاهری

جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در مقابل جنبش سبز" مسالمت آمی"
با گذشت بیش از یک ماه از وقایع سیاسی ایران و گسترش بی وقفه سرکوب خونین مردم از جانب رژیم جریانات سیاسی و گرایشات درون جنبشهای اجتماعی شروع به بازبینی و ارزیابی از آنچه گذشت، نموده اند. جنبش زنان با گرایشات متعدد درون آن بیش از یک دهه است بطور فعال تلاش برای تثبیت موقعیت خود بمثابه نیروی مطرح و درگیر در تحولات سیاسی ایران وارد کارزار تحلیل و ارزیابی از روند مبارزات اخیر نموده است. از این میان ارزیابی نوشین احمدی خراسانی تحت نام "10 روزی که ایران را لرزاند" قابل توجه است. در این مقاله او به جوانب مختلفی از نقش زنان و جایگاه آن در مبارزات سه دهه در ایران پرداخته و مباحثی مانند "مقایسه و تحلیل او از حرکات اخیر با انقلاب 57 ", "تفکیک نمادها و کانالهای ورودی جنبش" اخیر و بررسی ایشان پیرامون "حقوق دمکرایتک مردم" و "استقرار دمکراسی" و در پایان "چه باید کرد؟" را از دید خود به بحث گداشته است. جا دارد در همه این عرصه ها وارد شد وجواب داد اما پرداختن به آن را به وقت دیگری موکول خواهم کرد. آنچه در این مقاله میخواهم به آن بپردازم وجه ریاکارانه او در برخورد به حرکات اعتراضی مردمیست که امید به هیچ جناحی از این رژیم نبسته اما به نادرست بزیر پرچمی رفته بودند تا از این فرجه برای خلاصی های فرهنگی استفاده کنند. همچنین "ترویج" اپورتونیستی "زیبایی شناسی" برای "روشهای بی خشونت" ایشان موضوع بحث این مقاله است.
تظاهراتهای صدهزار نفره تهران و شهرهای دیگر جای خود را به فضای سرتاپا ملتهب رعب و وحشت, فضای گروگان گیری از مردم داده است. خانه گردیها و حمله شبانه برای به تور انداختن جوانان و فریاد مادرانی که فرزندانشان را زیرلگد و کتک گرفته و به جای نامعلومی میبرند از صحنه های هر روز و شب تهران است. موج دستگیریها تقریبا دامن همه قشر و گروهها را در بر گرفته است: روزنامه نگاران, وکلا, نویسندگان, خبرنگاران, عکاسان, دانشجویان, استادان, معلمان و پرستاران, دکتران بیمارستان, فعالین کارگری, فعالین زنان, شخصیتهای طرفدار موسوی و کروبی و تا خانواده های آنها را همه را به گروگان میگیرند. احضار بخشی از دانشجویان به کمیته های انتظامی, ناپدید کردن آنها مانند عابد توانچه, دوبار دستگیر کردن بخشی از دانشجویانی که در دوره های قبل زندانی بودند از آن جمله طیفی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که یا هنوز در زندانها بوده و یا مجددا تحت تعقیب هستند. بیش از پنجاه نفر را به بهانه های متعددی مانند مواد مخدر و "عملیات تروریستی" اعدام کرده اند. هنوز از سرنوشت صدها کشته و ناپدید شده این یک ماه خبری نیست.
خیلی ها اعمال جنایتکارنه رژیم را با دولت پینوشه 1973 که در جریان آن صدها هزار نفر بازدشت, ناپدید و اعدام شدند مقایسه میکنند. فاجعه های اخیر رژیم جمهوری اسلامی در نوع خود پدیده جدیدی نیست. آنچه جنایات آنها را امروز بگوش جهان رسانده و حمایت میلیونی جهانی برای مردم ایران را ممکن ساخته نقش خبرنگاران جوان و گزارشدهی مستقیم مردمی در همان لحظات اعتراضات بود که در ظرف کمتر از چند ساعت جهان نظاره گر حوادث ایران بدون سانسور بود. دهه شصت صدها هزار زندانی و اعدام, قبرهای ساختگی برای بازجویی و هزاران شکنجه دیگر برای اعتراف گیری از روشهای سیستماتیک سرکوب این رژیم بود. برای خیلی اززندانیان سیاسی و خانواده هایی که عزیزشان به دست این جانیان اعدام شده و یا به بهانه های متعدد سربنیست شده اخبار زندانیان و کشتارها فقط داغ یک زخم عمیق و کهنه را زنده میکنند.
با معلوم شدن نتیجه انتخابات و اعتراض یکی از جناحها به رهبری جناح بازنده اعتراضات خیابانی وسیعی دامن زده شد. پرچم آن سبز به رهبری موسوی "بازنده" و تک مطالبه آن "ابطال انتخابات" بود. اگر چه سران این جنبش و گرایشات فعال آن از جمله لیبرال- ناسیونالیستها در داخل و خارج ایران میکوشند که این موج بر آمده را با همین تک مطالبه مهار کنند اما در برآمدگیهای این حرکت ما شاهد بودیم که مردم بستوه آمده بویژه نسل جوان فرصت را مناسب دیده و شروع به پیشروی هایی نمودند. بعد از یک هفته این اعتراضات با سرکوب خونینی روبرو گردید. موسوی با وحشت از "ساختار شکنی" توده ها بویژه جوانان از روزهای بعد از اوج گیری دخالت مردم در آرایش تظاهراتها و شعارهایشان اوضاع را برای رسیدن به هدف خود خظرناک میدید و در اطلاعیه شماره 9 خود برای ادامه اعتراضات خط ونشان کشید. "حرکات مسالمت آمیز" به شعار اصلی جنبش سبز در آمد. اخیرا هم موسوی اعلام یک جبهه سیاسی نموده تا بر متن جنبشی که توانست با یک تک ماده برای قدرت گیری خودش بخشی از مردم را بدنبال خود کشانده همچنان زیر پرچم خود نگه دارد و کشمکشهای داخلی خود با رقیبانش را ادامه دهد. بدنبال این وقایع مهم چه در جبهه مردم و چه در جبهه سبز تغییراتی دیر یا زود رخ خواهد داد. باید دید که وقایع آینده برای این دو جبهه درگیر چطور پیش خواهد رفت اما آنچه بر سر آنها میاید و یا بر سر آن به توافق میرسند ربطی به آرزوهای مردم معترض ندارد.
شرکت زنان در این اعتراضات چشمگیر بود. این یک واقعیت عینی ست که زنان در سی سال گذسته مورد اذیت و آزار و تحقیر بسزایی قرار گرفته و بی حقوقی کامل را در دو دهه تجربه کردند. در دهه 70 جنبش زنان در کنار اعتراضات دانشجوی و کارگری رشد چشمگیری یافته و بسرعت به تشکل یابی و سازماندهی نیروهای خود پرداخت. گرایشات متعدد جنبش زنان با اهداف و پلاتفرمهای خود پا به عرصه های متعدد کار علنی گذاشته و علیرغم همه مقاومتهای دولتی و فرهنگی مهر خود را کوبیدند . از میان گرایشات متعدد زنان دو گرایش فکری قویا در تقابل با هم و بموازات هم امکان رشد پیدا کردند: گرایش راست ملی- مذهبی و گرایش آزادیخواهی و برابری طلبی. در این میان گرایشات فمینیستی دیگری که شاید بتوان آنرا لیبرال-فمینیستها و رادیکال-فمینیستها خواند که عموما در خارج کشور فعالیت داشتند. گرایش آزادی خواه و برابری طلب که کل رژیم را هدف قرار داده بود همواره مورد حمله رژیم از جانب هر دو جناح بوده و بهمان اندازه هم موی دماغ گرایش ملی-مذهبی از جنبش زنان بوده اند. در دوره قبل هم از جانب جناح احمدی نژاد با سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دامنه فعالیت آنها را هم مسدود کرده و وادار به فعالیتهای زیرزمینی با شرایط سخت ترکردند. وضعیت مشابهی برای جنبش کارگری هم پیش آمده که نمونه بارز آن اول ماه مه امسال و دستگیری و سرکوب مبارزات کارگری ست. این گرایش در مرحله انتخابات اگر چه هیچ فرجه ای برای ابراز وجود اعتراض علنی نداشت (واگر میکرد سرکوب میگردید) اما در اطلاعیه هایی تلاش کردند که به زنان هشدار دهند که هیچ کدام این دو جناح جبهه پیکارزنان نیست و باید جبهه سومی با آرمانها و خواستهای کامل برای رسیدن به سعادت بشری و شایسته آنها برپا کنند.
گرایش اول (ملی-مذهبی) اما در موقعیت دیگری قرار داشت. آنها پاره خود رژیم بوده و بین دو جناح تقسیم شده بودند. این گرایش قدرت تبلیغ و سازمانیابی را قانونا داشت بشرطی که پایشان را از گلیمی که برایشان پهن کرده بودند بیرون نگذارند. در آستانه انتخابات دوره دهم این گرایش بهمراه لیبرال فمینیستهای خارج تا طیف اکثریتی-توده ای ها اقدام به دو "ائتلاف" یکی به نام "مطالبه محور" و دیگری "همگرایی جنبش زنان" کردند. بخش"همگرایی زنان" بر سر دو مطالبه "پیوستن ایران به کنوانسیون حقوق زنان" و "تغییر تنها چند بند از قانون اساسی" بیانیه ای صادر کرده و یک غوغای تبلیغی وسیع برای متوهم کردن زنان به کلیت رژیم براه انداختند. نوشین احمدی خراسانی یکی از سخنگویان همگرایی آن را بعنوان یک "ائتلاف برنامه مند موفق" و «آرایش دموکراتیک و تلفیقی» تعریف میکند. نوشین خراسانی در ضمن سخنگوی فحاشی به کمونیستها هم بوده و در سرقت و دروغگویی پیرامون دستاوردهای جنبش زنان به اسم گرایش خود هم نقش ایفا کرده که مطالبی در جواب او در این مدت نوشته شده است. اما حکمت این "ائتلاف" در بحبوحه انتخابات تنها و تنها برای این گرایش در مهار کردن حرکات رادیکال زنان بویژه نسل جوان بوده که با کلیت قوانین زن ستیز این رژیم در جنگ و گریز هستند و این "ائتلاف" در خود برزرگترین خدمت به کل رژیم در شرایط حاضر است.
خانم خراسانی مینویسد: "از سوی دیگر اگر این خیزش مردمی را یک جنبش وسیع و همگانی "مطالبه محور" بدانیم و نه یک "انقلاب",..., اگر توسط عده ای (ظاهرا رادیکال) بخواهد سمت و سوهای دیگری بگیرد و موضوع مرکزی اش که باعث وحدت و مشارکت داوطلبانه اقشار و گروههای مختلف شده- احیانا تجزیه و تکه تکه شود بی شک نه تنها آن جنبش را به سمت درخواستها و مطالبات "رادیکال تر" رهنمون نخواهد شد بلکه همان جنبش به راه افتاده را نیز از درون, متفرق و بلاموضوع خواهد کرد". منظور ایشان اینست که اگر میخواهیم آنچه را که تا بحال بدست آورده ایم از دست ندهیم و وضع خرابتر نگردد بهتر است دامنه اعتراض را در همان بعد "مطالبه محور" نگه داریم. نگرانی او درست مانند مثلث خاتمی-موسوی- کروبی, مانند دولتهای غربی و امریکا از سربرآوردن صف مستقل و سومی از میان اعتراضات اخیراست. او از ظرفیت بالای زنان, جوانان و طبقه کارگر باخبر است که این جوانان همانند که در دوران خاتمی به نصایحش گوش ندادند, که جنبش ازآزادیخواه و برابری طلب (همانها که او از آنها بعنوان "رفقای مشکوک" نام میبرد) با برگذاری 8 مارسهای علنی و شعارهای الغای حجاب اجباری و الغای آپارتاید جنسی و دهها خواست برابری طلبانه به موعظه های او وقهی ننهادند, که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ماگزیمالیست و قاطع به کلیت رژیم "نه" گفتند.
نوشین خراسانی خطاب به جوانان میگوید: "همچنین میتوانیم به جوانان سرزمینمان خاطر نشان کنیم که ما زنان برای یک کار کوچک و پیش پا افتاده (جمع کردن یک میلیون امضاء و بردن آن به مجلس شورای اسلامی) سه سال درگیر داغ و درفش و زندان و بدنامی شدیم ولی با صبر و بردباری, این سختی ها و تحقیرها را تحمل کردیم. به آنان یادآوری کنیم که هر بار تجمع مسالمت آمیز برگزار کرده ایم با باتوم و کتک زوبرو شده ایم ولی هرگز مقابله له مثل نکرده ایم. حتی وقتی به زندان زفته ایم با امید فزاینده تری تجارب و آگاهی مان را با زندان بانان خود تقسیم کرده ایم زیرا آنان را نیز همچون خودمان, در بند و حصار دیده ایم". با توجه به نسخه ایشان جوانان باید مبایلهایشان را ببندند و ازدرز اخبار "خشونت آمیز" بخوانید (اعتراضات) پرهیز کنند و به "بیگانگان" اطلاعات ندهند چرا که این "ساختار شکنی" به کل نظام است. بجای آن باید دست در دست بسیجیان و نیروهای انتظامی در حالی که به آنها "لبخند میزنند" درد دل کنند که چطور هر دو در "قفس" مانده اند. اگر زخمی هستند دندان روی زخمهایشان بگذارند تا شاید او را بخشند, باید اگر در زندان هستند شکنجه ها را "تحمل" کنند چرا که جواب "خشونت" با "خشونت" نیست. چه بسا جای آن شلاقها که میخورند تجربه ایست که جوانان احتیاج دارند. آخر زمانی میگفتند "زندان دانشگاه است!" میگوید که رسیدن به پیروزی در «کوتاه مدت» ممکن نیست و باید «آهسته و پیوسته» حرکت کنیم. خانم خراسانی! "خشونت" رژیم با همه دم و دستگاه در فقط چندین ساعات روز صدها خسارات جانی بجا گذاشت. روز جمعه شادی صدر, فعال حقوق زنان را دستگیر کردند بطوری که لباس شخصی ها آنچنان وحشیانه با او رفتار کردند که حجاب و مانتویش را از تنش در آوردند. خانم شادی صدر فقط تلاش کرد که از چنگشان رها شود و مردم هم تلاش کردند که کمکش کنند اما نتوانستند. اگر آنجا بودید و میدید چه میکردید؟ چه میگفتید؟ " لابد میگفتید: خانم صدر! "لبخند" یادتان نره! و یادتان نره که "مبارزه ما مسالمت آمیز است". "لب خندان" و "بردباری و تحمل" شما و پیدا کردن راه "مسالمت آمیز" تان یک فریب بزرگ است. فریبی غیر قابل بخشش. روز آن خواهد رسید که مردم, خانواده های داغدار و جوانان "خشمگین" به شما و به رژیمتان آنچنان درسی بدهند که برای همیشه نقش "پدرخواندگی" تان را فراموش کنید.
اودر جای دیگری میگوید: "برای نمونه تصاویری بسیار زیبا و قدرتمندانه از زنانی که با بردباری و شجاعتی در خور تحسین, به بحث با پلیس های ضد شورش میپرداختند و زیبایی "زندگی" را به جای "مرگ" و "خشونت" در برابر آنان به تصویر میکشیدند. به نظر میرسد چنین تصاویری است که میتواند نماد "قدرت" این جنبش باشد". خانم خراسانی همچنین نیروهای انتظامی, لباس شخصی ها و بسیجی ها را با ارتش ساکسون در تصرف کمون پاریس 1871 اشتباه میگیرد (این ارتش افتخار نجات دادن و فراری دادن تعدادی از کارگران بخش رهبری در کمون پاریس را که کرور کرور دستگیر و اعدام میشدند به نام خود ثبت کرد). خانم محترم! آنان که "باتوم و کتک" خوردند تا همین ذره از "حق" را بگیرند فقط شما نبودید یا شاید اصلا شما نبودید بلکه جنبشی بود که شما خودتان آنها را "مشکوک" نامیدید و از "زیاده روی" در فعالیتهایشان شکوه و شکایت داشتید. یادتان رفته که از دست رادیکال شدن مبارزات بنفع زنان مطلب بالا بلندی نوشتید و مشتی دروغ و اتهام بار کمونیستها و فعالین این جنبش کردید؟ خانم خراسانی! آنچه این روزها مردم ایران را سرکوب میکند ارتش الله و اکبر با نام خدا و قران و به فرمان حکومتیست که سی سال است مردم را میکشد, دستگیر میکند, توهین میکند, تحقیر میکند و هیچ حرمت انسانی برای هیچکس نگذاشته است. آیا میتوانید منکر حرفهایم/حرفهایمان شوید؟ پس این همه تلاش مزبوحانه برای نگه داشتن مردم در فازعزاداری در سکوت و دست به سینه و رو به آسمان نگه داشتن مادران داغدار برای چیست؟ این همه عجز و لابه برای کشاندن جوانان و مردم به راههای "مسالمت آمیز" چیست؟
با تحلیل نوشین خراسانی باید حال و روز این یک ماه را چنین توصیف کرد که به شکر خدا فقط چیزی بین دو تا سه هزار نفر دستگیر شده اند اگر مثل سالهای 60 دهها هزار نفر را میگرفتند چه میبایست میکردیم. فقط دویست تن ازجوانان کشته شده اند و بعضی ها هنوزدر بیمارستانند اگر فرزندانمان را دسته جمعی کنار دیوار اوین و هزار هزار در ظرف یک سال میکشتند چه کاری از دستمان برمیامد. ندا و سهراب و یعقوب را کشتند و ترانه موسوی را بعد از تجاوز و شکنجه سوزاندند, شانس داشتند که بی سروصدا بخاک سپرده شدند و والدینشان باید شکر گذار باشند و اگر مانند سالهای 60 گورستان عمومی با بولدزر برایشان درست میکردند چه میبایستی میکردیم. جوانان باید به توصیه نوشین احمدی دست از "لجبازی خشونت آمیز" (بخوانید قاطعیت و اعتراض) برای خواستهایشان بردارند چرا که همانی را هم که دارند(چه داشتند و با چه معیاری؟ معیار استاندارد مدرن برای جوانان در غرب یا با معیار زمان محمد در عربستان؟) از دست خواهند داد.
با احترام به همه زنانی که به هر دلیل در روزهای قبل از انتخابات بروشرهای خانم خراسانی و شرکا را تحویل گرفتند و خواندند و حتی رفتند و رای دادند , با احترام به مادران داغداری که فرزندشان را از دست دادند و یا همه مادرانی که دلنگران فرزندان گم شده شان هستند, باید بگویم که فریب خوردند. گفتند که راه خلاصی فرهنگی و رسیدن به "مطالبات" زنان "آهسته و پیوسته" از دالانهای رژیم و در جیب موسوی و کروبی در میاید و باید بسیار "مسالمت آمیز" از آنها تحویل بگیریم. گفتند که نباید زیاد شلوغش کرد و نباید اجازه داد شعارها و خواسته های دیگر مطرح شود وگرنه "جنبش" به انحراف کشیده میشود. همه اینها را گفتند تا مردم را زیر پرچم "جنبشی" نگه دارند که یک سردار سبز را به قدرت میرساند و دیگر هیچ. نقش مامایی بسرانجام رساندن "آهسته و پیوسته" این موج اعتراضات تا جزیره آرام "مسالمت آمیز" آنجا که به بخشی از زنان میرسد برعهده نوشین خراسانی ست.
پایان دادن به توحشی که این رژیم براه انداخته کار میلیونها زن و مرد کارگر, جوانان معترض و بیزار از کلیت رژیم, خواهان آزادی و برابری, و همه اقشار و صنف و گروهیست که هیچ نفعی بجز سیاهی و تباهی در زندگی خود وخانواده هایشان در ماندن در کنار این یا آن جناح رژیم ندارند. سهم مهم بسرانجام رساندن این آرزوی دیرین مردم در گرو رهبری و فعال شدن جنبشهای اجتماعی چون جنبش کارگری و جنبش زنان برابری طلب و آزادیخواه ست. این کار شدنیست. طیف وسیعی از مردم بویژه زنان همین امروز در سکوت بسر میبرند. باید این سکوت را شکست و به صدای اعتراض میلیونی زنان کارگر, زنان خانه دار, دانشجویان ازادیخواه و برابری طلب و دگرقشر و گروه معترض به این رژیم مبدل شد. جنبش برابری طلبی در مرحله بعد باید جواب یاوه گویی های گرایش ملی-مذهبی را بدهد و زنان را از وجود مخرب آنها آگاه سازد.
شعارهاى جنبش زنان آزادیخواه و برابری طلب و افق هاى آنها در یک دهه از فعالیتهایش تاکنون راه خود را در میان توده هاى وسیع زنان باز کرده است: قطعنامه های هر ساله 8 مارس از هشت سال پیش تا به حال نماد این گرایش از جنبش زنان بوده که همواره خواستهای برحق و ماگزمالیستی زنان را در جامعه مطرح و به شعار عمومی اعتراضات هر روزه تبدیل کرده است: الغای حجاب اجباری, الغای آپارتاید جنسی, آزادی بیان, عقیده و تشکل, آزادی انتخاب شغل, آزادی حق ازدواج و طلاق, مزد برابر در کار برابر با مرد, بیمه های کامل و داشتن همه امکانات برای رشد و آموزش زنان و کودکانشان بطور رایگان و خواستهایی مانند لغو سنگسار و اعدام, آزادی همه زندانیان سیاسی بدون هیچ قید و شرط از دیگر خواستهای این جنبش اند. در این راه فعالین باید تلاش کند مبارزات خود را با مبارزات کارگری, دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و همه اقشارو صنف و گروهی که خوشبختی و سعادت بشری را دراین رژیم نمیبیند عجین کرده و در پیشبرد مبارزات سراسری ایفای نقش کند. در یک کلام باید ستونهای جبهه سوم را کوبید. جبهه ای برای رسیدن به آزادی, برابری و حکومت کارگری.


هلاله طاهری
***
ادامه مطلب

نجیبه سبحانی آزاد شد

نجیبه سبحانی آزاد شد
روز یکشنبه 15 تیر نجیبه سبحانی بعد از سه ماه و ده روز از زندان آزاد شد. نجیبه سبحانی بجرم فعالیت برای برگزاری 8 مارس در مریوان دستگیر شد و این زن مبارز و زحمتکش را به این دلیل که وجودش خطرناک تشخیص داده شد به زندان بردند و صد شبانه روز تحت آزار قرار گرفت. وثیقه سنگینی برایش تعیین کردند در حالی که نجیبه و خانواده اش از کار روزانه زندگی اش را تامین میکرد.

آزادی نجیبه سبحانی جای خوشحالی ما در کانون زنا ن است و دست همه مبارزین و سازمانهایی که در این مدت برای آزادی نجیبه تلاش کردند را میفشاریم.

زنده باد آزادی، زنده باد برابری

کانون دفاع از حقوق زنان در کردستان


17 تیر 1388
8 جولای 2009
ادامه مطلب

اعلامیه منع خشونت علیه زنان

اعلامیه منع خشونت علیه زنان
قطعنامه شماره 48/104 مجمع عمومی سازمان ملل متحد
مصوبه 23 فوریه 1994

ترجمه: سهيلا وحدتی
soheilavahdati@yahoo.com
مجمع عمومی،
با آگاهي به نياز فوري به اينکه حقوق و اصول مربوط به برابري، امنيت، آزادي، تماميت، و وقار همه انسانها به طور جهانشمول در باره زنان اعمال شود،
با توجه به اينکه اين حقوق و اصول در اسناد بين المللي محترم شمرده شده، از جمله در «اعلاميه جهاني حقوق بشر» ، «ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي»، «ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگي»، «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» ، و «کنوانسيون ضد شکنجه و رفتار يا مجازات خشن، غير انساني يا تحقير کننده»،
با آگاهي به اينکه اجراي موثر «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» به حذف خشونت عليه زنان کمک مي کند و «اعلاميه حذف خشونت عليه زنان»، چنانچه در قطعنامه حاضر ارائه مي شود، اين روند را تقويت و تکميل خواهد نمود،
با نگراني از اينکه خشونت عليه زنان مانعي در راه دستيابي به برابري، پيشرفت و صلح است، چنانچه در «استراتژي هاي آينده‌نگر کنفرانس نايروبي براي پيشرفت زنان» مشخص شده، که در آن لوايحي براي مقابله با خشونت عليه زنان پيشنهاد شده بود، و به منظور اجراي کامل «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان»،
با تاکيد بر اينکه خشونت عليه زنان، مبنايي بر نقض حقوق بشر و آزادي هاي اساسي زنان است و برخورداري زنان را از اين حقوق و آزادي ها بطور ناقص يا کامل نفي مي کند، و با نگراني درباره عدم موفقيت درازمدت در حمايت و ارتقاء اين حقوق و آزادي ها در موارد خشونت عليه زنان،
با آگاهي بر اينکه خشونت عليه زنان نمايشي از نابرابري تاريخي روابط قدرت ميان زنان و مردان است، که به تحت سلطه کشيدن و تبعيض عليه زنان توسط مردان و پيشگيري از پيشرفت کامل زنان انجاميده، و اينکه خشونت عليه زنان يکي از مکانيزم هاي مهم اجتماعي است که زنان را به موقعيت هاي فرودست در مقايسه با مردان مجبور ميکند،
با نگراني از اينکه برخي گروه هاي زنان، از جمله زنان متعلق به گروه هاي اقليت، زنان بومي، زنان پناهنده، زنان مهاجر، زناني که در مناطق روستايي يا دورافتاده زندگي مي کنند، زنان بينوا، زناني زنداني يا در حبس، دختربچه ها، زنان معلول و ناتوان، زنان کهنسال و زنان در مناطق جنگي، بطور ويژه در مقابل خشونت آسيب پذير هستند،
با يادآوري نتيجه پاراگراف ٢٣ پيوست قطعنامه شوراي اجتماعي ١٥/١٩٩٠ به تاريخ ٢٤ مه ١٩٩٠ و تشخيص اين که خشونت عليه زنان در خانواده و جامعه فراگير بوده و از مرزهاي درآمد، طبقه و فرهنگ مي گذرد، بايد با اقدامات فوري و موثر براي محو اين واقعه همراه باشد،
همچنين با يادآوري قطعنامه شوراي اقتصادي و اجتماعي ١٨/١٩٩١ به تاريخ ٣٠ مه ١٩٩١، که در آن شورا پيشنهاد پيشبرد امر تدوين يک سند بين المللي را که بطور صريح مسئله خشونت عليه زنان را مورد توجه قرار دهد،
با استقبال از نقشي که جنبش هاي زنان در جلب توجه روزافزون به ماهيت، جدي بودن، و ابعاد مسئله خشونت عليه زنان ايفا مي کنند،
با احساس خطر از اين که فرصت هاي زنان براي دستيابي به برابري حقوقي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي در جامعه، به دلايلي از جمله خشونت فراگير و مداوم، محدود هستند،
با اعتقاد به اينکه با توجه به نکات ذکر شده در بالا نياز براي تعريف جامع و روشن خشونت عليه زنان، يک بيانيه روشن از حقوقي که بايد اعمال شوند که حذف خشونت عليه زنان در همه اشکال آن تضمين شود، يک تعهد توسط دولت ها در احترام به مسئوليت هاي آنان، و يک تعهد توسط تمامي جامعه بين المللي به حذف خشونت عليه زنان،
رسما اعلاميه حذف خشونت عليه زنان را در زير اعلان مي دارد و اصرار دارد که هر گونه تلاشي براي شناختن و محترم شمردن آن توسط عموم، به عمل آيد:
ماده ١
در اين اعلاميه، عبارت "خشونت عليه زنان" به معني هر عمل خشونت آميز بر اساس جنس است که به آسیب يا رنجاندن جسمي، جنسي، يا رواني زنان منجر بشود، يا احتمال مي رود که منجر شود، از جمله تهديدات يا اعمال مشابه، اجبار يا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادي، که در منظر عموم يا در خلوت زندگي خصوصي انجام شود.
ماده ٢
تعبير خشونت عليه زنان بايد شامل موارد زير، اما نه محدود به اين موارد، باشد:
(آ) خشونت جسمي، جنسي و رواني که در خانواده اتفاق مي افتد، از جمله کتک زدن، آزار جنسي دختربچه ها در خانه، خشونت مربوط به جهيزيه، تجاوز توسط شوهر، ختنه زنان و ديگر رسوم عملي که به زنان آسيب مي رساند، خشونت در رابطه بدون ازدواج و خشونت مربوط به استثمار زنان،
(ب) خشونت جسمي، جنسي و رواني که در حوزه زندگی جمعی و اجتماع اتفاق مي افتد، از جمله تجاوز، سوء استفاده جنسي، آزار جنسي و ارعاب در محيط کار، در مراکز آموزشي و جاهاي ديگر، قاچاق زنان و تن فروشي اجباري،
(پ) خشونت جسمي، جنسي و رواني، در هر جايي، که توسط دولت انجام شود يا ناديده گرفته شود.
ماده ٣
زنان بطور برابر حق برخورداري و حفظ همه حقوق بشر و آزادي هاي اساسي در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، مدني، و همه عرصه هاي ديگر را دارند. اين حقوق از جمله شامل موارد زير است:
(آ)حق زندگي،
(ب)حق برابري،
(پ) حق آزادي و امنيت شخصي،
(ت)حق حمايت بالسويه قانون،


(ث) حق آزادي از همه اشکال تبعيض،
(ج)حق بهره وري از بالاترين ميزان ممکن سلامت جسمي و رواني،
(چ) حق شرايط عادلانه و رضايت بخش براي کار،
(ح) حق اينکه فرد مورد شکنجه يا ديگر مجازاتها يا رفتار خشن، غير انساني و تحقيرآميز واقع نشود.
ماده ٤
دولت ها بايد خشونت عليه زنان را محکوم نموده و نبايد هيچ رسم، سنت يا ملاحظات مذهبي را براي وظيفه خود در رابطه با حذف آن بهانه کنند. دولتها بايد با استفاده از تمام شيوه هاي مناسب و بدون تاخير يک سياست حذف خشونت عليه زنان را تا پايان آن دنبال کنند، و بايد:
(الف) اگر هنوز بطور کامل به «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» متعهد نيستند، آن را تصويب کرده يا بطور رسمي به عضويت آن درآيند و از قيدهاي خاص درباره آن صرف نظر کنند،
(ب) از ملزم شدن به خشونت عليه زنان خودداري کنند،
(پ) همه کوشش هاي لازم را براي پيشگيري، انجام تحقيقات مربوطه و مجازات اعمال خشونت عليه زنان بر اساس قانون کشور خود انجام دهند، چه اين اعمال توسط دولت انجام شده باشد و يا توسط اشخاص خصوصي.
(ت) در قوانين کشور لوايح رسمي کيفري، مدني و کاري و اداري تهيه کنند که خطايي را که بر زنان تحت اعمال خشونت رفته مجازات و جبران کند، براي زناني که تحت اعمال خشونت قرار مي گيرند بايد دسترسي به راهکارهاي قضائي فراهم شود، و با پشتيباني قوانين کشور، جبران موثر و عادلانه براي صدماتي که متحمل شده اند ميسر باشد، دولت همچنين بايد زنان را از حقوقشان در تقاضاي جبران خسارت و توانيابي از طريق چنين راهکارهايي آگاه سازد،
(ث) امکان تهيه برنامه هاي ملي به منظور گسترش حمايت از زنان در مقابله با هرگونه خشونت، يا الحاق موادي براي اين منظور در برنامه هاي موجود، يا در مواردي همکاري هاي ممکن با سازمان هاي غير دولتي، بويژه سازمانهايي که درگير مسئله خشونت عليه زنان هستند، را در نظر بگيرند.
(ج) راهکارهاي پيشگيري و همه دستورالعمل هاي جامع حقوقي، سياسي، اداري و فرهنگي که حمايت از زنان را در مقابل هرگونه خشونت ترويج مي کند تدوين کنند، و تضمين کنند که قرباني شدن مجدد زنان به خاطر عدم حساسيت قانون به ملاحظات جنسي و شيوه هاي اعمال قانون و ديگر مداخلات دولتي
اتفاق نخواهد افتاد.
(چ) درراه تضمين اين که زنان تحت خشونت، و در صورت اقتضاء، فرزندان آنها، از کمک هاي ويژه مانند توانبخشي، کمک در نگهداري از کودکان و گذران زندگي، درمان، مشاوره، و خدمات بهداشتي و اجتماعي، مراکز و برنامه ها و سازمان هاي ياري رساني که بايد ديگر اقدامات لازم براي افزايش امنيت و توانبخشي جسمي و رواني آنان را انجام دهد، کار کنند.
(ح) مقادير کافي براي فعاليت هاي مربوط به حذف خشونت عليه زنان را در بودجه دولت قرار دهند.
(خ) اقدامات لازم براي آموزش به ماموران انتظامي و مسئولين دولتي مسئول اجراي سياست هاي مربوط به پيشگيري، تحقيقات و مجازات خشونت عليه زنان، انجام دهند تا اين افراد به نيازهاي زنان حساس شوند.
(د) اقدامات لازم، بويژه در زمينه آموزش، به عمل آورند که الگوهاي اجتماعي و فرهنگي رفتار مرد و زن اصلاح شود و تبعيض ها، رفتارهاي مرسوم و همه ديگر رفتارهايي که براساس ايده فرودستي يا فرادستي يک جنس و کليشه رفتاري مرد و زن است، حذف شود.
(ذ) تحقيق، جمع آوري اطلاعات و آمار، بويژه در باره خشونت خانگي و رواج اشکال گوناگون خشونت عليه زنان را ترويج کنند و تحقيق درباره علل، ماهيت، ميزان جدي بودن و نتايج خشونت عليه زنان و ميزان تاثير اقدامات براي پيشگيري و جبران خسارت خشونت عليه زنان را تشويق کنند، اين آمار و يافته ها ي تحقيق بايد در دسترس عموم قرار گيرد.
(ر) اقداماتي در جهت حذف خشونت عليه زنان، بويژه آنان که در مقابل خشونت ضربه پذير هستند، اتخاذ کنند،
(ز) در گزارش هاي مربوط به اسناد حقوق بشر که به سازمان ملل متحد ارائه مي دهند، اطلاعات راجع به خشونت عليه زنان و اقدامات انجام شده براي عملي کردن اعلاميه حاضر را جاي دهند.
(ژ)تدوين دستورالعمل هاي مناسب براي کمک به عملي کردن اصول اين اعلاميه حاضر را تشويق کنند.
(س) نقش مهم جنبش و سازمان هاي غير دولتي زنان را در سطح جهاني در ارتقاء سطح آگاهي و کاهش مسئله خشونت عليه زنان تصديق کنند.
(ش) فعاليت هاي جنبش و سازمان هاي غير دولتي زنان را ياري رسانده و پيش ببرند و با آنها در سطح محلي، ملي و منطقه اي همکاري کنند.
(ص)سازمان هاي منطقه اي بين دولت ها را که عضو آنان هستند، تشويق کنند که حذف خشونت عليه زنان را، در صورتي که درخور است، در برنامه خود بگنجانند.
ماده ٥
ارگان ها و نمايندگي هاي ويژه سيستم سازمان ملل متحد بايد، در حد توانايي خود، به شناساندن و تحقق حقوق و اصول مندرج در اين اعلاميه ياري رسانند و از جمله بايد:
(آ) به رشد همکاري هاي منطقه اي و بين المللي با چشم اندازي براي تعريف استراتژي هاي منطقه اي براي مبارزه با خشونت، انتقال تجارب و برنامه هاي مالي مربوط به حذف خشونت عليه زنان ياري رسانند،
(ب)همآيش ها و سمينارهايي با هدف ايجاد و رشد آگاهي ميان همه افراد نسبت به مسئله حذف خشونت عليه زنان را ترويج کنند،
(پ)به رشد هماهنگي و مشارکت در ميان دواير عهدنامه اي حقوق بشر در سازمان ملل کمک کنند تا امر خشونت عليه زنان به طور موثر مورد توجه واقع شود.
(ت) در تحليل هايي که براي سازمانها و دواير سيستم سازمان ملل درباره مشکلات و گرايش هاي اجتماعي تهيه مي شود، مانند گزارش هاي ادواري درباره وضعيت اجتماعي جهان، بررسي گرايش ها در خشونت عليه زنان را جاي دهند.
(ث)فرمول بندي دستورالعمل ها يا دفترچه هاي راهنما مربوط به خشونت عليه زنان را ترويج دهند، و اقداماتي را که در اين اعلاميه به آنها اشاره مي شود درج کنند،
(ج) امر حذف خشونت عليه زنان را، در صورت اقتضاء، در انجام تعهد خود در عملي کردن اسناد حقوق بشر در نظر بگيرند.
ماده ٦
هيچ چيز در اعلاميه حاضر نبايد هيچ يک از مواد قانون يک کشور يا هر عهدنامه يا ميثاق بين المللي، يا سند ديگري را که در يک کشور اجرا مي شود و در حذف خشونت عليه زنان ثاقب‌تر مي باشد، تحت الشعاع قرار دهد.
ادامه مطلب

نجیبه سبحانی باید آزاد شود

بیش از 4 ماه است که نجیبه سبحانی همچنان در زندان است. نجیبه زن مبارزی است که 2 روز قبل از 8 مارس روز جهانی زن در مریوان توسط اطلاعات رژیم دستگیر شد. تا کنون همه تلاش ها برای آزادی او بی نتیجه بوده است.رژیم جمهوری اسلامی از او وثیقه 30 میلیونی میخواهند. نجیبه و خانواد اش همیشه و مانند همه کارگران و مردم زحمتکش در ایران هر روز کار کرده و توانسته است معیشتشان را تامین کند. او نمیتواند وقیقه ازادیش را تامین کند. نجیبه را به جرم اینکه نکند در 8 مارس کاری بکند و دیگران را به اعتراض به زندگی نابرابر و سیاه مردان و زنان محروم این جامعه بکشناند دستگیر کردند. 4 ماه است او را جبس کرده اند و باید به او خسارت هم بدهند در عوض از او 30 میلیون تومان وثیقه میخواهند. رژیم اسلامی ضد زن و ضد مردم باید نجیبه را ازاد کند. ما خواهان آزادی نجیبه و همه زندانیان زن در زندانیان رژِیم هستیم. ما همه مردم آزادیخواه در مریوان و سنندج را فرامیخوانیم به یاری نجیبه بروند. به دستگیری او اعتراض کنند و او را از زندان آزاد کنند.ما از همه مجامع، سازمانها، احزاب و گروه های سیاسی میخواهیم با حمایت خود از نجیبه سبحانی برای آزادی او تلاش کنند و از هر اقدامی که مناسب میدانند دریغ نکنند.
کانون دفاع از حقوق رنان درکردستان
01.07.2009
ترجمه سویدی به این سازمانها ارسال شده
سارمان دفاع از حقوق بشر در سوئد
امنستی انترناسیونال
سازمان زنان سوسیال دموکرات
حزب چپ سوئد
سازمان زنان فمنیست
ارسال نامه ها ادامه دارد

ادامه مطلب